مامانم بم گفت خیلی دلم شیکسته بیا تو یه چیزی بگو شاید خندم بگیره  ×_×
منم گفتم مگه ما آینه تو خونه نداریم؟
گفت چرا
گفتم به ان بنگر که خندیدنی ها خواهد گفت:))))
الان سه روزه تو کوچم:/
امامزاده داوود دونفر با دوچرخه،امامزاده داوود…نبود؟

آقاا یه اتفاقی امروز برای ما افتاد ایشالا خدا نصیییب هیشکی نکنه

داستان از جایی شروع شد ک ما امروز امتحان داشتیم یکی از دوستامم تقلب میخواست منم چون خرخونم همه ازم تقلب میخوان منم همیشه موقع امتحان چند تا برگه میزارم جیبم که توش بنویسم بهشون برسونم.من جواب سوالو تو برگه نوشتمو مچالش کردم که پرتش کنم.طرفای ماهم این روزا هوا گررررررم امتحانم زنگ آخر بود و کف دستم عرق کرده بود. این دبیر ما روشو اونور کرد و منم دستمو بالا کردم و آماده پرتاب شدم ولییییییییی وااای.برگه به علت عرق کف دست بنده به دستم چسبیده بود و دبیر برگشت و دید.کلل کرک و پرام به یکباره ریخت و برگه امتحان ریاضی منم توسط دبیر پاره گردید و دوتا صفر خوشگل گرفتم.


با توجه به خاطره های قبلیم و این من خیلی بدبخت و بدشانسم

مگه نه؟

تابستون با دوستم رفته بودم بیرون یه خانم چادری از جفتمون رد شد به دوستم گفت:موهاتو بپوشون دختر گلم
منم بهش گفتم: به تو چه بیشعور!!!!!
اول مهر همون خانمه اومد سر کلاسم و گفت: سلام من خانم x هستم دبیر دینی تون ¡¡¡¡¡¡¡¡¡¡¡¡¡¡¡